مرخصی ,فرمانده ,گفتند ,پادگان ,برید ,سخنرانی ,فرمانده پادگان ,براتون صحبت ,فرمانده گردان ,میخوان مرخصی

هر روزی که سپری میشد به شرایط بیشتر آشنا میشدیم و هرچند که دهانمان صاف میشد ولی حس میکردیم داره خوش میگذره. من خودم تجربه خوابگاه دانشجویی داشتم ولی خیلی از سربازها برای اولین بار دوری از خانواده رو تجربه میکردن که اونها هم یواش یواش به شرایط عادت کرده بودند. چون اعزامی اسفند ماه بودیم و وسط دوره میخوردیم به عید، برامون روزهای جمعه هم کلاس میگذاشتن.:6:
یک شب تو آسایشگاه ما یه خورده سر و صدا بود که یکی از کادریهای گروهان شهادت اومد تو همون آسایشگاه 180 تا بشین پاشو داد. بعدش گفت چون دلم به حالتون سوخت زیاد بهتون سخت نگرفتم وگرنه دفعه بعد وضعیت کامل (از نظر لباس) باید برید تو حیاط اونجا پامرغی برید. بعد گفت تا 3 میشمرم همه باید تو رختخواب باشید بدون سروصدا و سریع بشمار یک بشمار 2 (و تو این فاصله سربازها به سرعت رفتن زیر پتو که البته من با حالت ریلکس پس از شنیدن شماره 3 هنوز دنبال مرتب کردن دمپایی زیر تخت بودم و بعد از مطمئن شدن از وضعیت مناسب دمپایی رفتن دراز کشیدم:30:)
تو هفته دوم اولین بار میدون تیر هم رفتیم که بعدا درباره داستان کل 5 باری که میدون تیر رفتیم تو یک پست جدا صحبت میکنم. یکی دو بار هم نگهبانی دادم که اونو هم توی یک مبحث جدا توضیح میدم. 
و اما شایعه شد که میخوان مرخصی بدن. یه عده که اعزامی 18 دی بودن و آموزشیشون 18 اسفند تموم میشد میخواستن برن پایان دوره و شایعه این بود که به بقیه گروهانها که 1 اسفند اعزام شده بودن هم میخوان مرخصی بدن. هر جا میرفتیم صحبت از مرخصی بود. توی کلاس تئوری اونجا که روی تخته آمار حاضرین کلاسو مینوشتن اینجوری نوشته بود:
حاضرین = 0
نگهبان = 0
غایب = 0
بهداری = 0 
مرخصی = 72
بعد تو پرانتز نوشته بودن این آمار فرداست!:18:
روز موعودی که طبق شایعات قرار بود مرخصی بدن فرا رسید و صبح یک کلاس وحشتناک صف جمع و رژه رفتیم که این برای مایی که انتظار مرخصی داشتیم خیلی سخت بود! ولی بعد کلاس متوجه شدیم واقعا یک خبرهایی هست و منشی هم تایید کرد! فرمانده ما رو توی سالن جمع کرد و گفت که برای شما مرخصی در نظر گرفته شد و شما توی مرخصی موهاتون رو کوتاه کنید و اگه اور و پوتین گیر آوردین بیارید و چند تا توصیه هم کرد. بعد گفت قبل مرخصی برید پیش فرمانده گردان تا اون براتون صحبت کنه. رفتیم تو سالن خود گردان فرمانده گردان هم برامون سخنرانی کرد. بعد گفتند برید تو نمازخونه فرمانده پادگان براتون صحبت کنه. رفتیم نمازخونه و سخنرانی فرمانده پادگان رو هم گوش دادیم بعد گفتند همینجا بمونید رئیس حفاظت اطلاعات پادگان میخواد سخنرانی کنه. که ایشون هم ما رو به فیض رسوندن و گفتند که هیچ اطلاعاتی درباره امکانات پادگان به اطرافیان خودتون نگید و ...
خلاصه سخنرانی های دوستان که تموم شد دوباره برگشتیم تو آسایشگاه که فرمانده گروهان دوباره ما رو جمع کرد و گفت میخوایم مرخصی بدیم ولی قبلش همه گروهها برن منطقه خودشونو نظافت کنند! بعد از نظافت مناطق موزد نظر نوبت به نظافت شخصی از جمله واکس کفش رسید! بعد گفتند اذان ظهره همه تون برید نماز! بعد از نماز گفتند برگه هاتون داره امضا میشه صبر کنید تا برگه مرخصی هاتون به دستتون برسه (که در همین اوقات انتظار هم چند نفر تنبیه شدن) ! بعد گفتند شما با این وضعیت ناقص لباس اگه برین تو سطح شهر دژبان شما رو بازداشت میکنه پس همه تون لباس نظامی ها رو دربیارید و لباس شخصی بپوشید.
بعد جلوی ساختمون به صف شدیم و به سمت درب پادگان به راه افتادیم و مرخصی 4 روزه ما آغاز شد.:19:
منبع اصلی مطلب : نسیم نی زار
برچسب ها : مرخصی ,فرمانده ,گفتند ,پادگان ,برید ,سخنرانی ,فرمانده پادگان ,براتون صحبت ,فرمانده گردان ,میخوان مرخصی
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پو اس ام اس : 13..مرخصی