میشد ,پادگان ,مرخصی ,خدمت ,ساعت ,پوتین


پادگان آموزشی یک محیط بستست که هیچ ارتباط آنچنانی با بیرون نداری. وقتی از در پادگان خارج شدیم انگار زاویه دیدمون به زندگی عوض شده بود و یه چیزهایی برامون جالب مینمود که در حالت عادی باید نمینمود!  مثلا یک پیرزن رو دیدم کنار دژبانی پادگان، که بعد 14-15 روز اولین خانمی بود که دیده بودیم!

 اون خیابونی که پادگان توش بود پر بود از فروشگاههای لوازم نظامی که سربازها برای خریدن وسایل مورد نیاز خدمت زیاد باهاشون کار دارن ولی خانمها و همچنین آقایونی که خدمت نرفتن نمیدونن این مغازه ها چقدر برای یک نسل مهم اند!:29:

تو این 3-4 روز مرخصی با کله کچل تو محل تردد میکردم و کلی صفا میداد! کلا آدمها به سه دسته نامساوی تقسیم شده بودند خانمهایی که لاک میزنند، آقایون که قاعدتا لاک نمی زدند و ما سربازها که نه تنها لاک نمی زدیم بلکه کچل هم بودیم!

به دونه پوتین بود تو خونمون که برای برادرم بود زمانی که خدمت میرفت؛ همونو گرفتم تمیز کردم تا تو پادگان بپوشمش (که ای کاش پوتینو نمیگرفتم) ولی حتی با واکس هم براق نمیشد ولی از هیچی بهتر بود! حالا که بحث پوتین شد اینو هم بگم که بند کردن پوتین هم قاعده خاص خودش رو داشت و بند اولین سوراخ باید از بالا و بقیه از زیر بسته میشد و آخرین سوراخ باز هم از بالا! در طول خدمت نوک این بند پوتینها هم خراب میشد و رشته رشته میشد و بستنش سخت میشد.:6:

دقیقا یادم نیست چه ساعتی مرخصی تموم میشد ولی یادمه موقع ظهر ساعت 1 من حرکت کردم به سمت مرزن آباد چالوس. پیش خودم میگفتم 2 هفته دیگه عیده و باز هم زودی بر میگردم.

2-3 ساعت بعد رسیدم پادگان و همون جلوی در دژبانها حسابی ساک و کیف بچه ها رو میگشتن. همه چیزهای داخل کیف رو میشگتن مثلا جعبه خرما رو کامل میگشتن تا زیرش سیگار یا تریاک و ... نباشه.   وقتی وارد ساختمان گردان شدم دیدم چند نفر دارن پست میدن! اونها چقدر بدشانس بودن که روز اول برگشت از مرخصی باید نگهبانی میدادن! مرخصی من این گونه تموم شد و من ساعت 9 روی تخت خوشگلم(!) به خواب عمیقی فرو رفته بودم و خواب کارت پایان خدمتی که به زودی(!) قرار بود نصیبم بشه رو میدیدم!

منبع اصلی مطلب : نسیم نی زار
برچسب ها : میشد ,پادگان ,مرخصی ,خدمت ,ساعت ,پوتین
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پو اس ام اس : 14..بازگشت از مرخصی