مرخصی ,اونها ,ماموریت ,پادگان ,اونهایی ,خیلی ,بودن خیلی ,لباس زمستانی ,بعضی هاشون ,رفته بودن ,مونده بودن


دوره بسیار سخت ماموریت نوروزی که یک روز قبل چهارشنبه سوری شروع شده بود و تا 2 روز بعد از سیزده به در ادامه داشت تموم شده بود و از بازگشت دوباره به پادگان خوشحال بودم.  بقیه بچه ها هم که تو جاهای دیگه کرج خدمت کرده بودن هم وضعیت بهتر از ما نداشتن ولی چیزی که به نظر میرسید این بود که کلانتری که اونها امکانات بیشتری نسببت به ما داشت و داغون ترین کلانتری به ما رسیده بود و ما تنها گروهی بودیم که غذا نداشتیم! 

و اما قبل اعزام همونطور که قبلا گفته بودم ما که پوتین داشتیم با اونهایی که پوتین نداشته بودن جدا شده بودیم و ما رفتیم ماموریت اونها تو پادگان مونده بودن! اونهایی هم که متاهل بودن هم تو پادگان مونده بودن. جالب اینکه اونها به ما میگفتن خوش به حالتون از این پادگان رفته بودید بیرون و تنوع داشتین. ازشون پرسیدیم مگه شما چی کار کردین تو پادگان؟ اونها گفتن یک روز در میون پست میدادیم و 7 روز هم رفته بودن مرخصی!  البته وقتی فهمیدن که ما هیچ مرخصی نداشتیم و هر روز هم پست میدادیم نظرشون عوض شد و گفتند که شانس آوردیم که ماموریت نرفتیم! و من داشتم به این فکر میکردم که اگه من هم پوتین نداشتم یک عید آروم و راحت رو پشت سر میگذاشتم! هر 48 ساعت 6 ساعت پست میدادم و بقیش در اختیار خودم بودم و تلویزیون نگاه میکردم و فوتبال بازی میکردم و ... غذا هم که به راه بود از اون طرف 7 روز مرخصی هم که بود ولی یک پوتین همه اینها رو از من گرفت تا یکی از بدترین عیدهای عمرم رو پشت سر بگذارم!

و اما گروهان های دیگه هم ماموریت رفته بودن که بعضی هاشون تو همون مازندران و بعضی هاشون تو اردبیل ماموریتشون رو انجام داده بودن؛ اوضاع اونهایی که تو مازندران بودن خیلی خوب و عالی بود وکاملا راضی بودن. ولی اعزامیهای اردبیل راضی نبودن. هیچکدومشون هم مرخصی نرفته بودن ولی  همه شون غذا داشتن جز ما!  اونهایی که تو مازندران ماموریت اعزام شده بودن خیلی از بازگشت به پادگان ناراحت بودن درست برعکس ما!

اونهایی هم که 18 اسفند آموزشی شون شروع شده بود بعد یک ماه مرخصی تازه کارشون شروع شد! یک ماه مرخصی تو آموزشی چیزیه که خیلی عجیب و زیاده ولی اونها خیلی خوش شانس بودن که این اتفاق براشون افتاد. جالب اینکه دلیل یک ماه مرخصی شون ناقص بودن استحقاقی بود! آخا این عدالته که ما که استحقاقی نگرفتین این جوری مثل دیزل پست بدیم ولی اونها چون استحقاقی نگرفتن برن مرخصی؟

انتظار داشتیم بعد این همه روز آوارگی یه چند روزی بهمون مرخصی بدن ولی از مرخصی خبری نبود! برنامه فشرده آموزشی مجددا شروع شد! البته بهمون گفتم از وضعیت ماموریتتون گزارش بنویسید که من تا میتونستم از بدیهای ماموریت و اون کلانتری و شرایط خودمون نوشتم و کلی دلم خنک شد!

ما اورکت نداشتیم ولی یه عده دیگه اور داشتن. ولی از حدود 20 فروردین به بعد گفتن که هیچ کدام از نیروهای کادری و وظیفه دیگه اجازه ندارن لباس زمستانی بپوشن. این یعنی اونها باید اورکت رو در میاوردن! به این ترتیب ما بدون اینکه اورکت داشته باشیم با اونها از نظر بحث پوشش یکسان شدیم!


منبع اصلی مطلب : نسیم نی زار
برچسب ها : مرخصی ,اونها ,ماموریت ,پادگان ,اونهایی ,خیلی ,بودن خیلی ,لباس زمستانی ,بعضی هاشون ,رفته بودن ,مونده بودن
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پو اس ام اس : 21.. پایان داستان لباس زمستانی