فرمانده ,میشد ,صبحگاه ,گروهان ,میدان ,خیلی ,فرمانده میدان ,مراسم صبحگاه ,مورد علاقه ,انجام میدادیم ,نگاه میکرد

بعد از برگشتن از کرج و تا پایان دوره آموزشی بهترین دوران خدمت و حتی شاید بهترین دوران زندگیم رقم خورد و در حالی که کلاسهای سخت هم کم نداشتیم ولی وقتی دوستای خوبی دوروبرم بود این سختی ها اصلا مساله ای نبود!:3:
تو دوره زمستون بعضی گروههانها اورکت داشتند و بعضی از گروهانها از جمله ما اورکت نداشتند ولی الان دیگه استفاده از اورکت ممنوع شده بود به خاطر همین کل پادگان یک دست شده بودن! و این یعنی باید به صبحگاه میرفتیم. من خودم به شخصه از صبحگاه خوشم میومد.:19: صبحها اسلحه تحویل میگرفتیم و جلوی ساختمون گردان به صف میشدیم و بدورو میرفتیم به میدان صبحگاه. بدورو یا همون رژه حماسی که همونطور که بدوررو میدویدیم یک شعر هم میخوندیم که بهش میگفتن رجز خوانی. هر گروهان یک رجزخوانی مختص به خودش داشت. هنگام بدورو هم دستها مشت میرفت روی سینه و تا اخر به همون شکل ثابت میشد و یا اگه اسلحه داشتیم به دست فنگ میشدیم. آغار بدورو با پای چپ بود و سه ضرب آهسته با پا به زمین میزدیم و ضرب چهارم محکم که آهنگ جالبی داشت. این صدای ضربه 4 خیلی مهم بود و باید با رجز خوانی و ضربه 4 ثابت میکردیم که از گروهانهای دیگه بهتریم!:3:
تو میدون صبحگاه هر گروهان برای خودش جای مشخص و ثابتی داشت که ما باید میرفتیم مستقر میشدیم تا شروع صبحگاه. دژبانهای تشریفات پرچم رو تو سینی میاوردن و وصل میکردن به میله. دژبان موزیک هم جلوی پرچم مستقر میشد. وقتی فرمانده میدون میومد صبحگاه آغاز میشد. فرمانده میدان که همون فرمانده پادگان یا معاونش بود وقتی وارد میشد بلند میگفت میدان درود و ما هم جواب میدادیم درود جناب.:25: 
مراسم صبحگاه هم با قرآن شروع میشد و بعد سرود ملی و بالا رفتن پرچم. یک دعایی میخوندن که چند بند داشت و در آخر هر بند ما باید آمین میگفتیم. جالبیش این بود که توی هر بند نامهای خاصی که آورده میشد به ازای هر نام فرمانده گروهانها و دژبانها و فرمانده میدان احترم نظامی میذاشتن. مثلا وقتی میگفت رهبر رو حفظ بفرما. اون کلمه رهبر موجب احترام نظامی میشد. یا کلمه شهید و خدا هم همینطور. فرمانده گروهان هم سر صبحگاه با شمشیر حاضر میشد که نوع احترام نظامی با شمشیر هم مدل خودشو داره. بین هر بخش هم موزیک های مربوط به اون بخش نواخته میشد که من خیلی خوشم میومد.:22:
در آخر مراسم صبحگاه 3 حالت داشت یا فرمانده میدان گروهانها رو در اختیار خودش قرار میداد یا باید رژه میرفتیم و یا ورزش صبحگاهی انجام میدادیم. وقتی گروهان رو در اختیار خودشون قرار میداد فرمانده گروهان میومد و کلی رژه و صف جمع و قدم آهسته باهامون کار میکرد و کلی عرقمون در میومد. قدم آهسته همون رژه هست ولی با دور کند! یعنی با سوت فرمانده یک یا چند قدم حالت رژه میرفتیم جلو و بی حرکت میشدیم. این چالش مانکنی که الان تو بورسه رو ما اون موقع پشت سر گذاشتیم!:37: در کل من ترجیح میدادم در اختیار خودمون نباشیم.:18:
حالت دیگه ورزش صبحگاهی بود که باید با اسلحه 10 بار دور میدون میدویدیم که نفس برامون باقی نمیزاشت! حالا این وسط باید حرکات دست هم انجام میدادیم مثلا اسلحه رو میاوردیم بالای سر و با همون حالت میدویدیم!:33:
ولی حالت مورد علاقه من رژه بود!:22: دستور رژه هم مورد علاقه من بود :
«به رژه
نظر به راست 
یگان به یگان
هر یگان به مسافت یک نماینده
یگان یکم
درجا قدم رو»
با این فرمان طولانی و باحال گروه موزیک شروع به نواختن میکرد و گروهانها درجاقدم رو رو شروع میکردن. و هر گروهان از مقابل جایگاه فرمانده میدان که کنارش چند تا فرمانده دیگه هم بودن رد میشد. هر گروهانی که از جلوی فرمانده رد میشد همه (به جز ستون اول که روبرو رو نگاه میکرد) باید کاملا نظر به راست میکرد یعنی سرش رو کامل میچرخوند به سمت راست و فرمانده رو نگاه میکرد و رژه رو انجام میداد.  اگه رژه اون گروهان خوب بود فرمانده خطاب به گروهان میگفت «خیلی خوب» و گروهان هم باید جواب میداد سپاس جناب:25:. بعضی اوقات که رژه فوق العاده بود فرمانده 2 یا 3 بار میگفت خیلی خوب و هر بار هم ما جواب میدادیم سپاس جناب:25: و کلی کیف میکردیم که خیلی خوب گرفتیم.:12: ولی اگه رژه بد بود فرمانده چیزی نمیگفت و ما ضایع میشدیم و یا حتی بعضی اوقات اسم میاورد که مثلا ستون چهارم صف دوم رژه رو خراب کرد که اون شخص خیلی ضایع میشد.:31: خلاصه اگه خیلی خوب نمیگرفتیم باید منتظر غرغر فرمانده و تنبیهات اون بودیم که البته این اتقاق برای ما هیچ وقت نیفتاد.:30:


منبع اصلی مطلب : نسیم نی زار
برچسب ها : فرمانده ,میشد ,صبحگاه ,گروهان ,میدان ,خیلی ,فرمانده میدان ,مراسم صبحگاه ,مورد علاقه ,انجام میدادیم ,نگاه میکرد
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پو اس ام اس : مراسم صبحگاه